السيد الطباطبائي
42
رسائل توحيدى ( فارسى )
فصل سوم : مقام احديّت ، واحديّت و ديگر تعينات در فصل اول ، دانستيم كه ذات اقدس خداوند ، داراى صرافت واطلاق بوده و از هر نوع تعيّن مفهومى يا مصداقى حتى خود اطلاق ، منزّه مىباشد ؛ و چون اين ، خود يك نحوه تعيّنى است كه همهء تعيّنات را محو مىكند ، و بساط همهء كثرتها را در مىنوردد ، نخستين اسم و اولين تعيّن خواهد بود ؛ و اين همان مرحلهء موسوم به مقام احديّت است . پس از آن ، تعيّنهاى اثباتى ، ظاهر مىشوند كه نخستين آنها ، خود « اثبات » است ، زيرا او ، اوست ؛ و اين همان « هويّت » مىباشد . آنگاه ديگر تعيّنات به اين شرح ، هويدا مىشوند : از آن جهت كه اين حقيقت تام ، نزد خود ، حضور دارد و واجد خود مىباشد ، تعيّن « علم » ظاهر مىشود ؛ و از آن جهت كه مبدأ تامّ همهء كمالات وجودى است ، تعيّن « قدرت » آشكار مىشود ؛ و از جمع بين قدرت و علم ، تعيّن « حيات » ، هويدا مىگردد و سپس ديگر تعيّنات از انضمام تعيّنات بسيط ، ظهور مىيابند . از اين بيان ، روشن مىگردد كه يك نوع ترتّب ، ميان اسماء الهى تحقق دارد كه به واسطهء آن ، برخى از آنها متفرّع بر بعض ديگر مىباشد . حال در بين اسماءخداوند سبحان مىگوييم : دانستيم كه حقيقت خارجى ، همان وجود است و بس ؛ وامور ديگر ، مانند ماهيات ، امورى انتزاعى وذهنى مىباشند كه در خارج ، تحقّق ندارند مگر به عرض وجود ؛ و با قطع نظر از آن ، ذاتشان پوچ و تباه مىباشد ؛ و چون اين حقيقت خارجى ذاتاً ، عدم را طرد مىكند ، عروض نيستى برآن محال خواهد بود ؛ زيرا اجتماع دو نقيض ، محال است . بنابراين ، آن حقيقت ، واجب الوجود ذاتى مىباشد . از اينجا معلوم مىشود كه وجود حقيقى ، وحدت وصرافتى دارد كه با آن وحدت ، فرض دوم براى او ، غير ممكن مىباشد ؛ و اين همان « احديّت » اوست كه پيش از اين گذشت . بنابراين ، او يگانه است و هيچ شريكى ندارد .